تبليغاتX
·▪•خانه دوست اینجاست•▪·

سلام...سلااااااااااااااااااام هوارتا سلام..چَطورین؟

به قول منظ دلیل این غیبت نیمه کبری من این بود که دستم به قلم نمی رفت جون تو ،  نمی دونم شاید هم حس تایپش نبود،شاید هم حرفی واسه گفتن نداشتم،شایدم بلاگفا یه مدت قات (غاط؟قاط؟غات؟)زده بود،شاید..بابا اصلندش عشقم کشید 4 ماه ننوشتم ؛مشکلیه؟هر کی مشکل داره بیاد با هم به طور منطقی حلش می کنیم!

نمی تونم قول بدم که باز از این غیبت ها نداشته باشم so عاجزانه ازتون خواهشمندم هلپ می تا اینجا همیشه چراغش روشن باشه و سایه ش بالا سرمون باشه...gugugug  لفظی که در هنگام انداختن تیکه ای در حد گریه به کار گرفته می شود

 

اینقد فک ردم یادم رفت بگم باباااااااااااااااااااااا.عیدتون مبـــــــــــــــارک و سال نوتون مبارک و صد سال به این سال ها و ایشالا سال خوبی داشته باشین و 120 سال عمر کنین و حالا بیا شمعارو فوت کن تا صد سال زنده باشی و چرا زحمت کشیدین..و اینا

الآن عن قریب؟(عنغریب؟ ان قریب؟ انغریب؟)قیافه م شبیه ماهی سفید شده از اون پر تیغاش که تا آخر عید مرض قند هم می گیرن..

بعد شیش ماه خوردن مینی پیتزاهای آشغال بوفه دانشکده ،  ییــــهو 6 وعده در روز ماهی بخوری  مثه من معدت کوپ می کنه بعد ..اِاِ چیزه....بعد دیگه همین دیگه

بی ربطانه:ساعت 23:05 خونه عمه ام             دختر عمه ام وارد اتاق می شه رو به ماها:بچه ها بیاین مرد هزار جزیره شروع شده؟؟؟؟؟؟؟؟؟

فامیل من:یه صحنه ی دوست داشتنی سر سفره ی ناهار 26 نفری در روز اول عید خونه مامان مامانم:

همه بسیار آدمانه تیغای ماهیشونو در می یارن شاد و سرخوشن ماهی به اندازه ی کافی هست اما اون روی کوزت آدمادر هنگام قحطی نمایان می شه وقتی3  تا نوشابه خانواده سر سفره باشه 1 مشکی2تا زرد و عین 26 نفر عشق مشکی داشته باشن!

پیــــــــــــــــــــــــــس!!این خاله َم بود که با باز کردن نوشابه ی مشکی خودشو تو دردسر بزرگی انداختJ  وقتی سرشو بالا کرد و دید 25 جفت چشم زل زده به نوشابه ای که دستشه قیافه خاله َم خدااا بود.2 ثانیه بعد شلم شولوایی شد کوزت!!!!رسما همه پا شدن تو اوون شلوغی لیوان، بشقاب، کاسه، در نوشابه ،اُورده بودن که نوشابه بگیرن.......

......

 

پ.ن:کی گفت تو عید درس می خونه؟من که نبودم احیانا؟؟؟

پ.ن:حرفای زیادی واسه گفتن داشتم اما همینم که سلام احوال پرسی کردم غنیمته ،باشه برای آیندهJ

 

+ نوشته شده در جمعه دوم فروردین 1387ساعت 19:17 توسط الهام |

تقویم سال جدید را ورق می زنیم
به دنبال روزهای تعطیل
اما هیچ وقت نخواهیم دانست
چه روزهایی
دلتنگ ترین روزهایمان خواهد بود.....

 

 

هوس کردم اینو بنویسم....هرچند خیلی وقت پیش تو تخته سیاه نوشته بودم.....

همین..

+ نوشته شده در شنبه دهم آذر 1386ساعت 17:32 توسط الهام |

+

 

هوارتا سلااام

آقا تو رو خدا نزنین به خدا درگیر بودم ..نتونستم آپ کنم ولی باور کنین به یادتون بودم به وبلاگاتونم تا جایی که می تونستم سر می زدم

 

هی به این منظ می گم اگه کیف پولت کارکرد نداره برات بدش من , نمی ده که…! توی کیف پولم هرچی می ذارم نصفیش می زنه بیرون بهدهم جنبه ی پول بیشتر از 500 تومنی نداره 2000 تومنی بذاری توش کوپ می کنه می ندازه بیرون…!

منم همیشه کارت کتابخونه مو می ذاشتم توش تا دم در دانشگاه که بازجویی می کنن(باب النسا)اون کارت رو نشون بدم,خلاصه اینکه اینقده من از این کارت کابخونه ام استفاده کردم که بهش برخورد افتاد تو خیابون منم گفتم جالا چَه کار کنم؟دم در دانشگاه چی نشون بدم؟؟(دقت دارین که نگفتم چه جوری از کتابخونه کتاب بگیرم)

خلاصه همون موقع بود که به یه کارت بلا استفاده ی دیگه م رسیدم….کارت سلف نازنیـــــــــــــــــــــن و دوست داشتنیم….!!!!

حالا اون روزی کتابخونه صدام زده فک کردم می خواد از فرط صرفه جویی در استفاده از کارتم بهم چند تا کتاب اهدا کنه..!خانمه می گه یه بنده خدا زنگیده گفته کارتتون رو تو خیابون تو جوق آب پیدا کرده اینم شمارشه بزنگ برو ازش بگیر!ما هم شماره رو گرفتیم ،گذاشتیم تو جیبمون اومدیم بهد دو روز گفتیم حالا ببینیم اون طرف بیکار کی بوده ، حوصله م نیومد بزنگم یه sms زدم :کارت منو شما پیدا کردید؟اونم زد:بلـــــه!منم گفتم:دستت درد نکنه ، بذار بالا طاقچه...!!!!

 

به قول خرسی جون اگه دیدید یه نفری از هر 4 تا کلمه ش 5 تاش"کوزت" ه بدوت شک یا خودمم یا یه ارتباطی به من داره..!گیر خفن این ماهه که تونستم تو دهن همه بندازم........

 

پ.ن 1:از تمامی اشخاص تاشناس و باشناسی که از طریق tel، pm، sms، comment خجسته میلاد 18 آبانمون رو تبریک گفتن ممنونیــــــــــــــــــم..!!!

 

خب فهلاً..

خدافس

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 10:48 توسط الهام |

Autumn Leaves, Loire Valley, France Art Print

 

 

این منظ ما رو انداخت تو هچل و به این بازی دعوتمون کرد!!

 

 

خودتو معرفی کن:

الهام/18 سال و 10 ماه و 24 روزمه/دانشــــجوی ترم اول دندون/در اکثر موارد شــــاد(اما بعضی اوقات هم دپ می زنم)/رفــــیق باز(یا به عبارتی خـــــراب رفیق)/از اینترنت,کتاب,دوست,لوازم التحریر,لباسای مارک دار,......خوشم می یاد/هیچ رقمه بلد نیستم کار خونه انجام بدم(فقط در حد انداختن پتو روی تخت)/همه منو با عطســــــه های معروفم می شناسن(کم کم داره عطسه هام تو دانشگاه هم معروف می شه)/تنهــــایی رو زیاد دوست ندارم/از مهمونی خوشم می یاد(در صورتی که با میزبان رودروا یسی نداشته باشیم)/زیاد با مسافرت حال نمی کنم اما اگه دست جمعی باشه چرا/خیلی دوست دارم دیگران رو شاد کنم/هیچ کی رو فراموش نمی کنم/علاقه زیادی به خوندن همشهری جوان دارم اما روزنامه نمی خونم/از راهنمایی شعر می گفتم(اراجــــیف منظورمه) توی دبیرستان هم همین طور/استعداد عجیبی در گرم کردن مجالس دارم(می تونین از گیلاس بپرسین!)/عاشق گرافیک هستم/به فوتبال و بسکتبال هم علاقه دارم/اگه 24 ساعته هم چیپس و کله پاچه و سس بخورم نیم کیلو هم چاق نمی شم(ممکنه لاغــــر هم بشم!)/

 

 

 

فصل . ماه و روزی که دوست داری:

بیشتر از همه پایــــــیز....اما همه ی فصل ها رو کم و بیش دوست دارم......ماه هم معلومه دیگه آبان...دیگه:اردیبهشت,دی,مرداد

روزای هفته هم:پنج شنبه اگه بریم بیرون!

 

 

رنگ تو:

همه می دونن عاشق آبــــــــی ام و ســــــرمه ای...بعدش سفید و صورتی

 

 

غذای مورد علاقه:

کتلت/همبرگر MAX/لازانیا/لوبیا پلو/سیب زمینی سرخ کرده/نوشابه/سس مایونز و کچاپ با همه ی غذاها

 

اینایی که دوست ندارم رو هم بگم:

تخم مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــرغ/خورش کرفس/آلبالو پلو/ شیرین پلو/کوکو سبزی/بادمجون/استانبولی

 

 

 

موسیقی موردعلاقه:

از بین ایرانی ها:محسن چاوشی ,محسن یگانه

از بین خاجی ها هم:  Hilary Duff/Avril/Bryan Adams/backstreetboys

 

بدترین ضدحالی که تا حالا خوردی:

همه رو که نمی شه اینجا نوشت......ولی برام جالبه که بدونین من هر وقت با مدرسه رفتم اردو یا مسافرت یه بلایی سرم می یاد!!!بعد نمی تونم اون جوری که باید تو اردو حال کنم.

یه ضدحال:دم خونه ما هیچ وقت هیچ صدایی نمی یومد!!!اما شب کنکور آزاد نمی دونم چرا همسایه بغلی تصمیم گرفت گود برداری کنه یه کاره......البته من اینقــــــدر دعا خوندم تا بارون گرفت و اینا کارشونو تعطیل کردن!

ضدحال بعدی:سال اول دبیرستان رفتم توی شیشه ی مدرسه بعد از یه هفته که برگشتم مدرسه,گقتن پول شیشه رو بده!!

 

 

بزرگترین قولی که تا حالا دادی:

معمولاً بزرگترین قول ها رو یا به خدا دادم یا به خودم.........الآن درست یادم نیس اما شاید مثه منظ نماز اول وقت

 

 

 

ناشیانه ترین کاری که کردی:

2 باز سیم مودم رو زدم به برق...2 بار هم سیم تلفن رو......و هر دوشون به ملکوت اعلی پیوستن!!

 

 

بهترین خاطره زندگیت:

خدا رو شکر ..خاطره خوب زیاد دارم........اما یکی از بهترین خاطراتم سفر به جنوب با مدرسه بود.......هروقت که شادم و با دوستام داریم می خندیم هم جزو خاطرات خوبمه

 

 

بدترین خاطره زندگی:

....

 

 

 

شخصی هست که بخوای ملاقاتش کنی:

آره........................!!!

 

 

 

به کی نفرین می کنی؟؟؟

هیچ آدمی رو فکر نمی کنم نفرین کرده باشم حتی اگه خیلی بهم ضربه زده باشه.....اما نمی دونم چرا این صدام رو خیلی نفرین می کنم!!مرده شور!

 

 

وضعیت در 10 سال آینده:

اگه زنده باشم: تو مطبم و  دارم دندون شیری بچه مو سیم کشی می کنم

 

 

 

حرف دلت:

تا توانی دلی به دیت آور ....دل شکستن هنر نمی باشد.......

هیچ چیزی بهتر از سلامتی نیس!!!

و خدایی که در این نزدیکی است

 

 

 

 

پ.ن:منظ جون!ممنون که منو دعوت کردی..........

پ.ن:برای پشت کنکوری ها:دانشگاه هیچ خبری نیس!!!!

پ.ن:بدجزوری داغونیـــــــــــــــــــــــده ام......کمک!!!!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

امروز از گنجشک ها شنيدم که روزهاي شادي نزديک است
بوي مهرباني مي آيد و فاصله ها از بين مي روند
امروز حصار هاي جدايي همه شکسته اند
و چشمه ها پر آبند
و عشق
در همين نزديکي ها پرسه مي زند

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 20:57 توسط الهام |

سلاااااااامHello

دانشگاه ها وا شدن امروز, نه؟.....(دانشگا ه ها وا شده ه ه ه .......همهمه بر پا شده...) اما اینجانب ثبت نامم سوم مهره!!!!این هم خودش یه پوئن مثبته.......الکی الکی سه روز دانشگاه رو به همین راحتی دو دره می کنیم!!خلاصه اینکه وقتی آدم کنکور داده و یه جورایی هم که فارغ التحصیل شده.......به هیچ وجه من الوجوه حس دانشگاه رفتنش نمی یاد...... اما در هر صورت از دانشگاه رفتن بدم نمی یاد(حالا نه که من چند سالی دانشجو بودم!)البته یه جوری که نه مثه تی.تی از 16 واحدت یه درس 8 واحدی باشه و از شنبه تا چهارشنبه از ساعت ۸ تا ۵و نیــــــــــــــــــــــــــــــم یه سره بی وقفه سر کلاس بشینی و نه مثه محیا جون 4 روز در هفته ۸ تا۱۰ کلاس داشته باشی!

حالا ببینیم این وسط چی گیر ما میاد....؟؟!!.......یکی از این ور پشت بوم می یوفته یکی از اون ور ............یه حالتی هم می شه که من کاملاً خز شم و بیفتم ترم دوم(زبونم لال) بعد اون موقع است که کلاً پشت بوم  مشت بوم رو بی خیال شده.....از همون بالا خودمو می فرستم پایین

(همون می اندازم پایین!!!) Hangingبرای شادی روحم صلـــــــــــــــــــــــــــــــــوات!!!!الااااااااااااااااااااااااااااااااااهّمَ َ ..........................

 

 

گفتم صلوات یاد یه خاطره افتادم که من بودم و مرحــــــــــــــوم فروزانفر ووووو استاد ادیبو........چی بگم؟

آخرین جلسه درس زیست ما با آقای اسلامی بود  ..یه دفعه مرضیه  با خانم محمودی اومدن و گفتن که که می خوایم ازتون در کنار بچه ها عکس بگیریم....همه بچه ها جمع شدیم میز آخر و آقای اسلامی هم وایساد کنارمون....بعد هم خم شد خودکار زینب و برداشت..و تریپ دو تایی با خودکاره ژست رفت  .....بعد از عکس هم ,همه اضافی ها رو بیرون کرد و گفت :واقعاً سال خوبی رو باهاتون داشتم وتک تک تونو دوست درام و واقعاً بچه های خوبی بودین و در نهایت عاشـــــــــــــــــــــــــقااااااااااااااااااااااااااااااانه.......(زبونم و گاز گرفتم .....خدایا واقعاً اینجا مدرسه ر.و.ش.ن.گ.ر ه ؟؟؟؟؟) عااااااااااااااشقــــــــــــانه کارم و دوست دارم!!!!خب دیکه کاری ندارین؟

 

 

 

 

دیروز رفته بودیم خونه عمه ام افطاری...بعد افطار همه نشسته بودن می زدن تو سر و کله ی هم که آخرای اغما تلاقی پیدا می کنه با پول کثیف که همزمان هم اون موقع شبکه دو یانگوم می ذاره و شبکه سه هم پرسپولیس بازی داره.....توی اون شلم شواواااا آخر همه به این توافق رسیدن که اغما رو ببینیم ...هنوز تیتراژ اول شروع نشده بود که مریم گفت این الیاسه شیطانه....زن عموم می گفت جنه.....یکی گفت روحه....خلاصه هیچ کی تفسیر خودشو از بقیه دریغ نمی کرد....عموی منم قاطی کرد و داد زد که هممون خفه خون بگیریم.............همه در گوش هم پچ پچ می کردن که الان اگه پری ببینه الیاس و چی می شه و عموم هم هی ولوم می داد به تلویزیون..............................................................................که:اون پایین نوشت خلاصه قسمت اول تا هشتم..................فکر می کنین چند تن جلبک و خزه در آن ثانیه تولید شد؟

الف. ۱مثقال

ب۵۶۷.تن

ج.من خون م اگه کاری داشتین باهام

د.کی گفته ما خز شدیم؟؟؟؟دشمن!!

 

 

 

پ.ن:مردم امتحان رانندگی قبول می شن...............!!!!!این یه دفعه رو که مردم به یاد دارن که!!!(من شیرینی می خوام)

پ.ن:راستی ..راست می گن امروز اولین روز پاییزه؟؟؟؟آره؟؟؟

بعداْ نوشت:یه کلیپ از گربه های خونگی شیطووون

+ نوشته شده در یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 12:31 توسط الهام |

مگذار در لحظه هایی از زندگی به خاطر کوچک ترین چیزها که بزرگ بزرگ می نمایند در چشمانت اشک بنشیند... اشک ها برای غم های بزرگ و شادی های بزرگ است...

Home
Email
Night Skin